تبلیغات
بارانی باید ...تاكه رنگین كمانی برآید - من ترسا هستم! (2)
 
بارانی باید ...تاكه رنگین كمانی برآید
یکشنبه 20 مهر 1393 :: نویسنده : Tarsa

اینم از قسمت دوم مباحثه...لذت ببرید!

ج دادم:مسخره نکن...این چه انتظار بیهوده ایه که می خواین یه نفر رو از حق طبیعیش یعنی رها کردن صداش باز دارید؟فقط برای این که توقعتون نمیشه و به نظرتون زشته.حالا به من بگو....آیا یه خواننده نمیتونه طلبه شه؟یا یه چیز دیگه،اصلا خواننده کیه؟طلبه کیه؟روحانی چیه؟

ج داد:ببین عرف جامعه حکم می کنه که هر کس در نقش خودش ایفای وظیفه کنه.همه چی رو قاطی کردی باهم...خواننده همونیه که گفتی،صداشو آزاد می کنه در قالب ریتم و ساز و...روحانی و طلبه اما کسیه که در امور دین مطالعه می کنه و اینا...با هم زمین تا آسمون فرق دارن.

ج دادم:ببین من می گم هم یه طلبه می تونه خواننده شه و هم یه خواننده می تونه طلبه شه....

ج داد:چه طوری؟البته خواننده می تونه طلبه شه.یه روزی اگه خدا بش لطف کنه.

ج دادم:چه طور یه خواننده می تونه طلبه بشه- از نظر تو- ولی یه طلبه نمی تونه؟...ببین چه قدر غیر منطقی فکر می کنین...حالا به این جواب بده.اگه امور دین رو در کنار صدا بذاریم، چی درست میشه؟یعنی اگه به امور دین،حالا هر چی،صدا و نوا بدیم حاصل چی در میاد؟تازه،اگه از اون طرف به صدا و ساز امور دین اضافه کنیم....

ج نداد.

گفتم:نفهمیدی؟دوباره توضیح بدم؟

ج داد:...

ج دادم:یه چیزی بگو بفهمم زنده ای.

ج داد: نه فهمیدم....منظورتو گرفتم اما از شدت تعجب حرفی ندارم که بگم.

ج دادم: خوب چی گرفتی؟بگو ببینم!

ج داد: اگه امور دین رو با صدا بیان کنیم،میشه خیلی چیزا....مثل خوندن قرآن،دعا و... میشه همون تجوید و صوت و تواشیح و اینجور چیزا.تازه برعکسش...اگه به امور دین صدا اضافه کنیم،میشه "مداحی"!!! درسته،نه؟؟

ج دادم:باریکلا...تازه گرفتی.آفرین! حالا این شدنیه یا نه؟ طلبه ای که می خونه یا خواننده ای که طلبه میشه...؟

ج داد: چه باحال...قاری قرآن و مداح!

ج دادم:آره همون.حالا جواب سوال اصلیت.اسم واقعی من ترساست.چون من می خوام که واقعی باشه.من یه شخصیتی دارم که عین طلبه ای می مونه که می خواد خواننده شه.زیاد فکر و خیال می کنم و زیادم نتیجه گیری می کنم.خیلی آزاد و راحتم و هر چیزی رو با عقل و احساس،باهم، قبول یا رد می کنم.هر چیزی که بپسندم، دوست دارم و واغلب چیزایی پیدا میشه که ازشون بدم بیاد.روال خاصی ندارم که خشک باشم.هر روز یه جوری،متنوع...

اما،مشکل اینجاست که آدمایی که این بیرون در اطرافم زندگی می کنن، نمی تونن یه همچین چیزی رو بپذیرن.از نظر اونا (که غالبا خانواده و دوستان هستن و یا مردم عادی کوچه و خیابون) من باید همون طوری رفتار کنم که اونا انتظار دارن.همون چیزی که  گفتم...توی دنیایی که خدا ساخته همه ازم انتظار دارن که خودم باشم؛ اما وقتی خودم هستم ازم بیزار میشن ، بهم توهین می کنن، دستور میدن، نصیحت می کنن و...نمی تونن بپذیرن که دختری فکرش آزاد و رها باشه.گاهی افسردگی بگیره،گاهی از شدت شوق یه جا بند نشه...نمی تونن تصور کنن که در آن واحد، هم موسیقی و خوانندگی یاد بگیرم، هم نقاشی کنم، هم بنویسم و بگم، هم بازی کنم، هم زبانهای مختلف رو حرف بزنم و هر کار دیگه ای که توش مهارت دارم...اینا رو نمی تونن باور کنن، اجازه نمیدن چنین چیزایی در من شکوفا بشه...در نتیجه چون زورشون می چربه،من واقعی می شم اونی که اونا می خوان، می شم آدم آهنی...که از خودش اختیاری داره که  دیگران اجازه ی اجراش رو نمیدن.

همونی که بهت گفتم.آره، آدم ها می تونن  تبدیل به آدم آهنی بشن، با اینکه صاحب اختیار هم باشن.

ج داد: من چی بگم؟...

ج دادم: هیچی...فقط گوش بده. من از تعارف بدم میاد،اما آداب رو دوست دارم.من از تقیّد بدم میاد اما انضباط دارم. من از سنتی بودن، متحجر بودن بدم میاد، اما احترام به اونچه که پیشینیان ما محترم می شمردن رو قبول دارم و انجام میدم...اینا مورد قبول افراد دنیایی که نساختمش نیست.

اما حالا فرض کن، جایی هست که من می تونم بسازمش.دنیایی که خیلی ها من واقعی رو ببینن و لمس کنن.اونا با من ارتباط برقرار می کنن و دانسته ها و علایقشون رو share می کنن.پس من تنها چیزی که به عنوان واقعیت قبول دارم بهشون عرضه می کنم.نتیجه ش میشه اینی که تو وبلاگم می بینی.تو پستام و تو حرفام یا تو پروفایلم.حالا هنوزم می خوای بدونی اسم واقعی من چیه؟

ج داد: نه...ترسا خانوم!    

شما دوستای خوب دیگه م که درباره ی متن بالا نظری دارید حتما برام بنویسید.مرسی.

امضا:ترسا          





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 مرداد 1396 04:44 ق.ظ
whoah this weblog is great i love studying your posts. Stay up the good work!

You know, many individuals are looking round for this info, you can aid them greatly.
چهارشنبه 23 مهر 1393 07:05 ب.ظ
سلام فدات شم....
مرسی برام نظر گذاشتی...
اهنگ وبتو دوس دارم...وبتم خیلی زیباست موفق باشی...
من لینکت کردم خواستی بگو عوض کنم عنوان لینکتو....
ولی تو منولینک نکردی..
یادت نره منو بااسم عاشقانه لینک کنی؟باتشکر....
Tarsa خانومی لینکت کردم با عنوان آسمان بارانی...لطفا اگه میشه بذار همین اسم روش باشه.ممنونم.
چهارشنبه 23 مهر 1393 05:03 ب.ظ
علامت سوالو گذاشتی که جواب بدم دیگه :)
Tarsa هههه...از دست شما.باشه،قبول.
اون داستان جدیده رو که باید یه پنج شیش سال دیگه از کتاب فروشی های معتبر سح شهر خریداری فرمائید جناب!هنوز مونده تا کاملش کنم.اما اگه خیلی علاقه مندید به مطالعه ی آثارم و نمی دونید که باید چه طوری به اونها دسترسی داشته باشید! من یکی دو نسخه از قطعه های ادبی مو براتون می فرستم.
دوشنبه 21 مهر 1393 03:01 ب.ظ
میگی جاش میندازم ...به من میگم ترسا میگم پس خدا به خیر بگذرونه همین :|
یه لیوان اب سرد بخور
Tarsa باشه چشم!
(نیازی به توضیح نبود...)
دوشنبه 21 مهر 1393 12:05 ب.ظ
اوه اوه خدا بخیر بگذرونه پس ...
Tarsa بله بله..؟؟منظور؟
یکشنبه 20 مهر 1393 06:14 ب.ظ
:|
این شخصییتا هنوز جا نیفتاده
Tarsa یعنی چی؟ من جاش میندازم!چی فکر کردی...به من میگن ترسا...!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کد هدایت به بالا