تبلیغات
بارانی باید ...تاكه رنگین كمانی برآید - ادامه ی یه ذره درد دل.
 
بارانی باید ...تاكه رنگین كمانی برآید
جمعه 24 مرداد 1393 :: نویسنده : Tarsa

خلاصه...میگم من از این به بعد یه دو سه روزی رو اختصاص بدم که یه کم باهاتون بحرفم.چه خواننده داشته باشم چه نه، نوشتن چیزایی که خیلی رو دلم مونده کمکم می کنه.نخندیناااا...خصوصا آقا پسرا...فعلا که ترسا زده به در افشاگری.

آقا به یه نتیجه ای رسیدم راستی...میگم من از این به بعد هر چی دلم خواست روی وب میذارم، به هیچکیم مربوط نی.حتی شما دوست عزیز! هرجور که بخوام،هر موضوعی که عشقم بکشه...اعتراض دارین ک همگه ما چیزی گفتیم....؟

در پاسخ باید گفت نه! اصن من که با شما مشکل ندارم.یعنی نه با همتون.اینایی که با خودشون میگن ترسا زده به سرش راست میگن.زده به سرم دیوونه شدم،یعنی دیوونه بودما...ولی بروز نمی دادم.ولی اخیرا فهمیدم بروز دادن این دیوونگی ها خیلی هم خوبه و کلا مد شده!همه تریپ من یه پرنده م بر داشتن...چرا من بر ندارم؟؟البته هر چند که این موضوع رو با خانواده در میون گذاشتم و همه شون بعد از گوش دادن به حرفای من، بردنم _در سکوت کامل_ پنجره فولاد آقا امام رضا دخیلم کردن که شفا بگیرم....

خیالی نی...همه با دیوونه ها همین کارو می کنن.نه، نمیکنن؟می کنن دیگه...منحرفا خفه شن لطفا!

ولی من از این به بعد، مطلب علمی میذارم فقط واسه خاطر فرزانه جونم که بیاد بخونه حالشو ببره( اینقده فکر نکنین خودش میدونه کیو میگم شماها نمی شناسین!) پشت بندش مطلب فیزیکی اختر فیزیکی از نوع نجوم کروی میذارم واسه خاطر خود خود علی زینالی و گروه ادونس...(ایناهام خودشون میدونن!).موضوعات طرب انگیز هم داریم.موسیقی ایرانی و 12 تا دستگاهش،عشق نوای ویلن و ویلن سل "الکساندر ریباکی" هاشم بیان جلو! (برو عقب هاشم آقا، با شما نبودم. منظورم طرفداراش بودن)؛ شعر و داستانم که جای خود داره دیگه کلا ریاضی های ما خوره ی شب شعر و داستان نویسی و اینطور مطالب کاملا ادبی هستن.(ایناها هم خودشون تکلیف خودشونو میدونن.)

نمی دونم تا چه حد حرفام مفهوم بود.البت مهم نی.همین که خودم رو راحت کردم برام بسه.آقا امید، امیدوارم امیدتون از من نا امید نشده باشه...سحرم که منو می شناسه خیالم از بابتش راحته. اینا کلا دوستای خوبی هستن.بچه ها ولی خدایی به حمایتتون نیازه.نگاه نکنین به این مطلب شدیدا بی مزه ای که از خودم ابداع کردم. کاری نمیشه کرد.یه مدتی هست که خودمم بی مزه شدم. با بابام میونه مون چیکراب شده...اینه که؛ بماند...بماند!

و اما...سخن آخر؛ خدایا...

 اون بنده خدایی که فقط من می شناسمش و خیلی بدتر از من دیوونه س ، همونی که اگه به کسی بگم چه کرده با من، از این نگاه های عاقل اندر سفیه تحویلم میدن و اینا، همونی که فهمیدم تو خیلی دوستش داری و ... بی خیال! همون بنده ی دیوونه تو سالم نگهدار در پناه خودت.

بنده ی دیوونه ی تو.الهی آمین!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 مرداد 1396 03:46 ق.ظ
Quality articles or reviews is the secret to invite the users to go
to see the website, that's what this web page is providing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کد هدایت به بالا