تبلیغات
بارانی باید ...تاكه رنگین كمانی برآید - این که چیزی نیست...
 
بارانی باید ...تاكه رنگین كمانی برآید
پنجشنبه 1 آبان 1393 :: نویسنده : Tarsa

زندگی هر روز به شدت مشغول اثبات اینه که " تازه کجاشو دیدی، این که چیزی نیست "... !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 07:49 ب.ظ
Great blog right here! Also your website quite a bit up fast!
What web host are you the use of? Can I get your associate
hyperlink on your host? I wish my site loaded up as quickly as yours lol
پنجشنبه 12 مرداد 1396 04:44 ق.ظ
Very shortly this site will be famous amid all blog visitors,
due to it's fastidious articles
یکشنبه 7 دی 1393 03:04 ب.ظ
matnat hamishe ghashange
Tarsa مرسی قربونت بازم بیا
چهارشنبه 21 آبان 1393 09:34 ب.ظ
سلام
تبریک میگم. ایشاللا موفقیت های بیشتر. خوش حال ام که افرادی مثل شما وبلاگ ما رو میبینند و باهاتون آشنا شدم.
خواهش میکنم.من که کاری نکردم.
Tarsa ممنون از لطفتون.توی هفته ی آتی سعی می کنم گزارشات و مصاحبه های شما و کنگره و .... رو روی وب بذارم.
چهارشنبه 21 آبان 1393 04:58 ب.ظ
سلام
خوشبختی یعنی قلبی رانشکنی ذلی رانرنجانی آبرویی رانریزی ودیگران ازسویتوآسیبی نبینند...
Tarsa امیدوارم بتونم همواره همین طوری زندگی کنم.ممنون بابت جمله ی دلنشین تون.
پنجشنبه 15 آبان 1393 03:49 ب.ظ
سلام دوست عزیز
مرخصی تمام شد
برگشتم باپست های جدید
منتظر حضورت هستم
یاعلی
Tarsa ممنون.حتما سر می زنم.مرسی که به یادمون بودید.
چهارشنبه 14 آبان 1393 09:54 ق.ظ
سلام بچه ها...سلام به خودم!
عزاداری ها چه طوره؟
مسیحاٰمنتظرم باش شنبه باهات کار درست و حسابی دارم....یه سوِِژه ی با حال برای قسمت پنجم ماهور پیدا کردم که اگه بشنویش دیوونه میشی!ماهور قراره تارشو بشکونه!!!!منتظر باش!
پنجشنبه 8 آبان 1393 12:52 ب.ظ
سلام عزیزم ممنون که سر زدی.
اره موافقم زندگی منتظره لبخنده ماست تا بعدی رو بدتر بزنه
Tarsa مرسی خانوم.ممنون از شما برای بازدید.
البته نباید اینو فراموش کرد که هر که مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند...
پنجشنبه 8 آبان 1393 09:07 ق.ظ
چی شد؟ چی شد؟جواب داد یانه؟؟؟

Tarsa :|
چهارشنبه 7 آبان 1393 03:42 ب.ظ
باشه.نتیجه ی شنبه که یادت نمیره...؟
بی خبر نذار.
چهارشنبه 7 آبان 1393 03:41 ب.ظ
کدوم ریحانه؟
ریحانه ی خودتون،ریحانه ی فاطمه اینا یا ...
Tarsa ریحانه از چلغوز آبادسفلی...بابا ریحانه ی خودمون دیگه.
چهارشنبه 7 آبان 1393 03:37 ب.ظ
ترسا،لج نکن.شانس نداری،یه چیزی میشه ها...خیلی خیره سری مراقب خودت باش.نوشته هاتو قبل این که برام بفرستی نشون خانوم نبیلی بده که ایراد گیری کنه.هر چی باشه رگ خواب این ناشرا دستشه...می فهمه از کجا بیشتر ایراد می گیرن.تو رو خدا با لجبازی و خود سری خودتو و کاراتو حیف نکن...
Tarsa وایییی...همچین میگه انگار نامه ی شب می نویسم...دختر مگه اعلامیه تو خونم چاپ می کنم که اینجوری میگی؟ بابا من فقط می نویسم...اون چیزی که تو ذهنمه رو رو کاغذ میارم.همین.حالا یا یکی خوشش میاد یانه...دیگه مراقب بودن و دولا دولا سواری کردن نداره...برو برو تو تا با این حرفات همه رو مشکوک نکنی دست از سر من برنمیداری.شمارشو گم کردم،تونستی یه پیام بده به ریحانه بگو واسه تمرین بیاد خونه مون.
چهارشنبه 7 آبان 1393 03:29 ب.ظ
اوهوک...شوخی نکن!پاشو بیا خونه مون...اونجا حرف می زنیم.
Tarsa شنبه امتحان دارم...فردام بابا برمیگرده مشهد.نمیشه.تو تنها کاری که وظیفته انجام بدی،اینه که واسم دعا کنی شنبه همه چی به خوبی و خوشی پیش بره و دوباره آبرو ریزی نشه،یک،دو هم این که بازم دعا کنی که کار داستانم به مشکل برنخوره.موسوی رو راحت از پسش برمیام.آره
چهارشنبه 7 آبان 1393 03:26 ب.ظ
نچ! همشون در حالت استندبای به سر می برن! حتی یه ذره هم شک نکردن که دوباره...خاک عالم تو سرت م.س!!!!
موندم تو چرا این بحثا رو جلو چش همه علنی می کنی...نمی گی یکیشون بخونه و بفهمه؟
Tarsa اولا:تو شروع کردی...اِاِاِاِاِاِ خودت پیام خصوصی نمیدی...
دوما:من چیزی رو از کسی پنهون نمی کنم.یه جوریم حرف نزن که بقیه فکر کنن چه خبره
سوما:حالا باش تا بت بگم...
چهارشنبه 7 آبان 1393 03:22 ب.ظ
آره بابا...واسه چی قبول نکنه؟
حالا اینو وللش،واسه فصل چهارم خنیاگر،به موسوی نشون دادم گفت که از قسمتی که ماهور! مرید سامان میشه به بعد رو مجبوری حذف کنی.همونی شد که حدس می زدی،ایراد خاصصصص داره..!!
Tarsa مرض! نیشتو ببند.خوبه که حالا خودشون قضیه ی شمس و مولانا رو تو هر کوی و برزنی جار می زنن اونوقت به یه موضوع شبیهش ایراد می گیرن؟ببینم،به من مشکوک نشد؟نپرسید بالاخره اینا کار کیه؟
چهارشنبه 7 آبان 1393 03:16 ب.ظ
خوب حالا توام...انگار چی شده.اصلا به همون**چه ربطی داشت؟تو می خواست ساعت هشت و ربع اجازه بگیری پاشی بری تو دفتر انجمن،کارت رو انجام بدی.خدایی از دست این کارات موندم...
Tarsa آره...تقصیر خودمه.بهش پیام استاد رو نشون دادم،اونم بد برداشت کرده،لابد گفته اوشون اینجوری راحت تره...حالا به نظرت قبول می کنن؟
چهارشنبه 7 آبان 1393 03:07 ب.ظ
ترسا...استادو چی کارش کردی؟بهش اطلاع دادی؟
Tarsa آره...نمی دونستم چی بنویسم...به خدا من این *** رو می کشمش.همش تقصیر این بود که برنامه ها رو به هم زد.از ساعت 8 من منتظر بودم که خانم*** بیاد و صدام کنه...اونوقت زنگ خورده ساعت پنج دقیقه به نه رفتم پیشش میگه بگو برات ایمیل کنه...چون راحت تر چاپ میشه کرد:|
خو من به اینا چی بگم؟دیروزم که رفتم اداره تکلیفمو با مسئولین محترم روشن کنم،یه سکه دادن و گفتن شما حالا فعلا اینو داشته باش...می بینی تو رو خدا؟یه نیم ساعت پیش واسش پیغام فرستادم و واسه شنبه ازش درخواست کردم...من آخه چه قدر بدبختم...
جمعه 2 آبان 1393 12:48 ب.ظ
واقعااااااا
Tarsa چه عجب...
پنجشنبه 1 آبان 1393 11:18 ب.ظ
این همه اصرارشو نمیفهمم :S
Tarsa کی فهمیده اصن...
پنجشنبه 1 آبان 1393 05:44 ب.ظ
اینو از کجا آوردی؟بذار تو داستانت.
Tarsa از یه سایتی...الان این بهتر از اون یکی قبلیه؟؟؟شماها حالتون خوبه؟خدا به خیر کنه دوتا مشاور دارم عین چی...یکی یه چی میگه اون یکی یه چی دیگه...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کد هدایت به بالا